تبليغاتX
تک ستاره زندگی ام دوستت دارم
تک ستاره زندگی ام دوستت دارم

زمرگم من نمیترسم اگر دنیا سرم ریزد از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد


کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق بیا که یادت آرامشی است طوفانی

سلام من اومدم

اما با یه بدبختی دیگه... این دوس داشتنه ما هم واسه خودش حکایتیه .بعد از دو سال تونستم با عشقم حرف بزنم شاید با خودتون بگین چیزه خوبیه اما نمیدونین توی دلم چی میگذره زنگ زدم خونشون به امید اینکه گوشیو اون برداره دفعه اول مامانش برداشت اما دفعه دوم خودش....وای خدای من به زور سلام دادم  یه بغض خیلی عجیب گلومو فشار میداد دستام میلرزید یخ زده بودم بعد از مدتی که مکث کردم گفت سحری؟؟؟دیگه واقعا نتونستم خودمو کنترل کنم قطع کردم بعد از چند ثانیه خودش زنگ زد من هم در حالیکه گریه میکردم جواب دادم اصلا باورم نمیشد بعد از دو سال... خدای من...دوباره صداشو شنیدم یاد اینکه....داشتم دیوونه میشدم واسش همه چیز و گفتم از اون همه ..اونم گفت... همه چیزو...الان با هم رابطه داریم اما نمیدونم چرا دلم راضی به این رابطه نیست؟هنوزم باورم نمیشه که تونستم صداشو بشنوم ....صداش آرومم میکنه...وقتی میگم آروم یعنی آروم خیلی حس قشنگیه...دیگه حتی خودمم نمیتونم دوسش نداشته باشم قلبم فقط به خاطر اون میتپه فقط به خاطر اون.....

 عکس لب دادن و لب گرفتن های عاشقانه (1)

شنبه یازدهم مهر 1388  توسط سحر  |

 

یه مزاحم سمج..

 سلام میخوام یه چیزی رو براتون بگم که تقریبا یه ماهه کلافم کرده.فکر میکنم ۱۲تیر بود که مائده(دخترعمه ام)اومد خونمون واسه پنج دقیقه توی اتاقم تنهاش گذاشتم ورفتم توی آشپزخونه پیش مامانم(یه کار مهم باهام داشت)وقتی برگشتم دیدم داره باگوشی من صحبت میکنه وقتی منو دید یکه خورد و سریع گوشی رو قطع کرد کلی باهاش حرف زدم تا تونستم مخشو بزنم وازش بپرسم با کی حرف میزد اولش یه عالمه چرت وپرت گفت اما دیگه مجبورش کردم اعتراف کنه گفت تازگیا با یه پسری دوست شده اسمش امیده و.......خودش شارژ نداشته واسه همین تصمیم گرفته با گوشیه من باهاش تماس بگیره با خودم گفتم بدبخت شدم آخه همین ماه پیش اونی که نباید شمارمو پیداکنه پیداکرده بود حالا یکی دیگه ....بعداز اینکه مائده رفت طرف شروع کرد به زنگ زدنو پرتوپلا گفتن اولش گفت اسمش امیده دوباره گفت علی دوباره گفت سینا و....من نمیدونستم این کیه چون همه خونوادمون رو میشناخت حتی میدونست با چه لباسی میرم بیرون میدونستم مائده معرفیم کرده کلی باهاش جروبحث کردم اما بی فایده بود...تا اینکه برای پسره یه شرط گذاشتم تا خودشو معرفی کرد باورتون نمیشه وقتی اسمشو فامیلیشو گفت از استرس لکنت زبون گرفته بودم ما چند سال با هم همسایه بودیم و میشناختمش بهم گفت خیلی دوسم داره ومیخواد باهم رابطه داشته باشیم اما من قبول نکردم آخه من یه نفرو دارم که یه تار موشو به یه دنیا نمیدم چه جوری بعد از این همه دردسر ورنج که واسه به دست آوردنش کشیدم حالا برم ب یکی دیگه اگه قرار بود من با کسی رابطه داشته باشم همو ن اوایل میتونستم با هزارتا دوست بشم بعد هم من به عشقم قول دادم نمیتونم زیر قولم بزنم خلاصه دیگه اگه سرم بره من با اون دوست نمیشم شاید باورتون نشه اما من تاحالا آدم به سمجی اون ندیدم روزی ۵۱ بار زنگ میزنه و ۱۰۰تا اس ام اس میده نمیدونم چه جوری ماست مالیش کنم شدیدا روی قلبم سنگینی میکرد اما الان راحت شدم حالم یه جوریه شاید مال تنهایی نمیدونم...

دعا میکنم که هیچگاه چشم های زیبای تو رادر انحصار قطره های اشک نبینم

    و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

    دعا میکنم که لبانت را در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم

    دعا میکنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

    همیشه از حرارت عشق گرم باشد

    و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی جز تو گره ندهم

    و من برایت دعا میکنم که گلهای وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشود

    برای شاپرک های باغچه خانه ات دعا میکنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشد

    من برای خورشید آسمان زندگییت دعا میکنم که هیچگاه غروب نکند

     و بدان در آسمان زندگییم تو تنها خورشیدی

    پس برایم دعا کن که خورشید آسمان زندگییم هیچگاه غروب نکند




 

شنبه هفدهم مرداد 1388  توسط سحر  |

 

عاشقانه هایم برای توست...

سلام ..دلم واسه همتون تنگ شده بود.دیروز بعد ازپنج ماه عشقم رو دیدم.حالم از این رو به اون روشده.... عشقمون دو ساله شد...اما باید بدونه خودش جشن بگیرم

 آنروز که مهمان قلبم شدی خوب به یاد دارم روزی که باخود گفتم کسی را یافتم که دیگر از دست نخواهم داد روزی که امیدها وآرزوهای فراوانی از خاطرم میگذشت.روزی که تورا دیدم گفتم که یگانه خویش را یافتی پس دیوانه وار عاشقش باش وتا سر حد مرگ دوستش داشته باش.یادم هست آن هنگام که عاشق شدم با خودم عهد بستم که دیگر به نگاه هیچکس که تمنای مهر و توجه دارد نگاهی نکنم پیمان بستم که تنها نگاه عاشقم را وصف سیمای زیبا و دلربای توکنم تا فردا روزی پشیمان نباشم که چرا آنگونه که لایقش بودی دوستت نداشتم.واینک بر عهد خود وفادارم وپیمانی دوباره میبندم که خورشید نگاهم بر هیچ افق دیگری جز وجود تو طلوع نکند عشقم را در سینه نهان و قلبم را از هرکس مخفی میکنم تا دور از چشمانت کسی آنرا از من نگیرد واینک بر بلندای عشق و صداقت نام تو را فریاد میزنم امیدوارم که مرور زمان ذرهای از عشقت در دل من نکاهد وگذر ثانیه ها افزاینده مهر و محبتم به تو باشد میخواستم زیباترین کلام را به یاری بگیرم تا صمیمانه ترین عشقها را تقدیمت کنم ذهنم یاری نکرد پنداشتم که ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست نمیدانم کدامین شاخه گل را تقدیمت کنم که وجودت سر چشمه عطر تمامی گلهاست


سه شنبه سیزدهم مرداد 1388  توسط سحر  |

 

توبودی یا رضا!

دیروز زدی اما چه زدنی دیگه دارم بهت شک میکنم آخه چرا؟

اعصابم رو داغون کردی دوست دارم همون کار رو با خودت بکنم ببینم چه جوری رفتار میکنی

آخه به تو و رضا میگن آدم!

دوتا دیوونه.....!

دیگه نظرم در مورد رضا عوض شد با کار اون شبش یعنی چی؟هان خوب بگو تا من هم بدونم

واینکه دیگه .................من وتو مثل خواهرو برادر بودیم من همیشه....

ازت انتظار نداشتم.

ببخشید مجبور شدم سانسور کنم مخاطبم خاص بودTornadoIn Love

 

شنبه سیزدهم تیر 1388  توسط سحر  |

 

سلام دوستای خوبم این اولین آپی که میکنم امیدوارم دوست خوبی براتون باشم.

......................................................................................................................................

کاش درکنارم بودی،کاش میتوانستم تو را درآغوش بگیرم ونوازش کنم.....

باورم نمی شود که از من این همه دورهستی و فاصله بین من وتو بیداد میکند...

کاش میتوانستم دستانت را بگیرم وبا تو به اوج خوشبختی بروم.....

کاش میتوانستم بوسه ای برگونه مهربانت بزنم..

ای کاش،کاش،کاش....

دلم بدجوری هوای تو رو کرده عزیزم....

دلم بد جوری در حسرت دیدار تو هست بهترینم....

باورم نمی شود،این همه فاصله دربین من وتو غوغا میکند ودریای غم ودلتنگی درقلب هایمان طوفان به پا میکند،امواج تنهایی مثل خنجردرقلب هایمان مینشیند....

و ای کاش در کنارم بودی....

کاش در کنارم بودی و دلم را از امید وآرزوهای انباشته شده خالی میکردی....

باورم نمیشه .. سخت است باور کردنش،با نبودنت در کنارم گویا در این دنیا تنهای تنهایم.....

بی کس، بی نفس،میروم با همان پاهای خسته،در جاده ای که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....

کاش که تو در کنارم بودی....

آن گاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم...

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من بیایی....

و ای کاش تو در کنارم بودی.....

باورم نمی شود رفته ای و بار سفر را بسته ای،دلم بد جوری برای تو تنگ است...

باورم نمی شود که رفته ای و......

دوشنبه هشتم تیر 1388  توسط سحر  |

 

 



سلام
من سحرم
15 سالمه
دوستون دارم
هر وقت تو زندگي به يک در بزرگ که يک قفل بزرگ روش بود رسيدي نترس و نااميد نشو!
چون اگه قرار بود در باز نشه جاش ديوار ميذاشتن


 

 

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق بیا که یادت آرامشی است طوفانی
یه مزاحم سمج..
عاشقانه هایم برای توست...
توبودی یا رضا!

 

مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388

 

 

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
تنهاترین تنها
سکوت
پرونده شماره68
آسمون دل ما نوجوونا
عشق من عاشقتم
قطره باران
زندگی اجباریست(--)لا جرم باید زیست
سایت رسمی علی اصحابی
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0


کدهای موزیک وبلاگ

src="http://night-skin.com/fal/code2.js">

JavaScript Codes JavaScript Codes